سلام سلامی دوباره خدمت همه همکلاسیها و دوستان عزیز
خوشحالم که دوباره اینجام
خوشحال میشم که شما هم اینجا باشین

تبلیغات سلام سلامی دوباره خدمت همه همکلاسیها و دوستان عزیز

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده
قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی كرد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می
گذشتند. بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد.
حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ كس تخته سنگ
را از وسط برنمی داشت . نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات
بود ، نزدیك سنگ شد.
بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته
سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كیسه ای را دید
كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های
طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و
مانعی میتواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."

رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
گوش ها را باز خواهم کرد
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد
"خسرو گلسرخی"